در جامعه ايران، امروزه به واسطه يك نظام فاشيسم ديني، بي عدالتي و خفقان بيداد مي كند ، انسان آگاه نمي تواند كامياب شود و زندگي مفهوم واقعي و انساني خود را از دست داده و قدرت بر تمامي اركان اجتماع مستولي گرديده است. نظام فاشيستي در جامعه تحت سلطه قدرت خود، تنها رنج و دردي را شكل مي دهد كه در ابديت نامتناهي زندگي انسان ها حول نابرابري، تبعيض و خفقان، مسلسل وار تكرار مي شود .
در اين نظام فاشيسم ديني، انسان بودن مفهوم خود را از دست داده و نقش انسان ها به نقش گله و رمه تنزل يافته است. اين نظام جامعه را فاقد شعور محسوب مي نمايد كه قادر به تشخيص خوب و بد زندگي خود نيستند. از اين رو بايد در تمامي عرصه هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مطابق الگوي و باب ميل نظام فاشيسم ديني كنترل شود و انسان هاي جامعه جز اطاعت و مطيع بودن محض هيچ حق ديگري ندارند. قدرت و اقتدارگرايي اين نظام فاشيستي چنان شديد و گسترده است كه حتي خصوصي ترين حريم انسان ها را مورد تعرض قرا ر مي دهد به گونه اي كه بر آن است تا بر اتاق هاي خواب انسان هاي جامعه تحت سيطره خود مستولي گردد. به بيان اين نظام فاشيسم در پي آن است كه قدرت خود را تا لاي پاي انسان هاي جامعه ، اعمال كند.
دستاويز چنين سيطره قدرتي بر تمامي اركان جامعه، دين است كه اين بستر را براي نظام فاشيستي مهيا نموده تا سيطره خود را بيش از بيش استحكام بخشد. در واقع نظام فاشيسم ديني حاكم بر ايران، گستره رابطه اي عمودي انسان ـ خدا را به گستره رابطه افقي انسان ـ انسان كشانده است و با متصل كردن خود به خدا و مذهب، از انسان هاي تحت سلطه خود انتظار روابط خدا ـ بنده دارد و با نماينده خدا دانست تنها ستايش و پرستش را از انسان هاي تحت سلطه خود مي پذيرد و هرگونه مخالفت را به نام دشمني با خدا و مذهب به شديد ترين وجهه ممكن سركوب مي كند و باكي ندارد كه به بهانه خدا، انسان ها را به كام مرگ بفرست. روندي كه از آغاز روي كار آمدن اين نظام فاشيستي تا اكنون بي وقفه ادامه دارد. در اين نظام حكومت با تمام قدرت بر جامعه حكومت مي كند و كوچكترين خدشه اي را به قدرت مطلق خود برنمي تابد. بدين طريق به خيال خود شلاق هدايت بر گرده گله مي نشاند تا گله هميشه در صراط مستقيم آخور باشد. توجيه چنين كرداري ، ترساندن گله از گرگ (دشمن) و تخيل دروازه بهشت است و چقدر احمقانه است دل به سراب بهشت دادن در اين نظام، آنگاه كه در دوزخ زندگي به چار ميخ ات كشيده اند.
اين درحالي است كه به علت عدم تكافوي جنبش هاي اجتماعي در جامعه ايراني و فقدان استراتژي كل نگر در مبارزه با اين نظام فاشيستي، جامعه چنان به ورطه تباهي سقوط كرده كه حرمت انسان را به افيون دين فروخته است. افراد جامعه دلخوش لقمه ناني گرديده اند، كه به پاس سر خم كردن در برابر قدرت، از اين نظام فاشيستي گدايي مي كنند و از ترس از دست دادن همين يك لقمه نان چنان به خفت تسليم سر مي نهند كه گويي تمامي شرافت انساني خود را چوب حراج زده اند و براي راحتي وجدان خود، تنها دلخوش غرولندي هستند كه در دنج ترين خلوت خود و در هنگامه به داندان كشيدن لقمه نان اهدايي، به آهستگي بر زبان جاري مي كنند.
اين فرايند سبب گرديده نسل در نسل، بي شرافت انساني و فراموشي ارزش هاي والاي انسانيت در جامعه ايران شكل گيرد و اميد به برابري و آزادي در يك جامعه با ارج نهادن به انسان كم رنگ تر از گذشته گردد. اين امر سبب شده كه آن اندكي از انسان هاي والا كه برمي خيزند و در جدال با سياهي ها، زندان و مرگ را در راه ارزش هاي والاي انساني پذيرا مي شوند، از سوي جامعه افيون زده، مورد حمايت قرار نگرفته و گاه بدتر از آن به سخره گرفته شوند. پدران ، فرزندان را از راه و روش آنها نهي مي كنند و راه سرسپردگي را مي آموزند تا از اين طريق به گمان خويش گزندي نبينند كه نزد آنان زندگي با خفت هزاران بار بهتر از مرگ با شرافت است.
بنيان چنين وضعيتي را بايد در يك عادت تاريخي ـ فرهنگي بازجست كه خود ناشي از افيون زدگي جامعه است. افراد جامعه از آنجا كه مي آموزند از بدو درك هستي بايد در برابر يك قدرت آسماني سرخم كنند ، سرسپردگي بدل به يك عادت فرهنگي مي گردد و سبب آن مي شود كه اين افراد در هنگامي كه با هر قدرت ديگري روبرو مي گرددند به دليل همان عادت تاريخي ، معمول ترين واكنش سرسپردگي است. اين بدان معنا است كه هرگاه انساني در برابر يك قدرت سرخم كرد حالا اين قدرت ماورايي باشد يا زميني ، در برابر هر قدرت ديگري سرخم خواهد كرد. نظام فاشيسم ديني در ايران بر بنيان اين عادت تاريخي شكل گرفته است و به همين دليل است كه توجيه تمامي سركوب ها را با واسطه خود به خدا منسوب مي كند و قدرت خود را نماينده قدرت خدا در زمين تبليغ مي كند.
با اين اوصاف، اكنون در سي سالگي نظام فاشيسم ديني حاكم بر ايران شاهد مصيبت هاي بزرگي هستيم كه در ابعاد مختلف جامعه شكل گرفته است عدالت اجتماعي به لجن كشيده شده است و شكاف عظيمي از نابرابري ها، مابين اكثريت جامعه در زير خط فقر و اقليت حاكم با ثروت هاي افسانه اي به وجود آمده است. اين اقليت با تمامي ابزار قدرت و به شديدترين شكل ممكن هر صداي اعتراضي را در نطفه خفه مي كند و آزادي را به صليب كشيده و ارزش هاي انساني را به كناري نهاده و ويژگي هايي حيواني خود را در قالب دين بر جامعه مستولي كرده است. در اين راستا وضعيت تاسف بار هر انسان كه گرفتار تبعيض، بي عدالتي، خفقان و سركوب در تمامي ابعاد زندگي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي خود تحت سلطه يك نظام فاشيسم ديني مي باشد، مبارزه را به سرنوشت محتوم هر انساني بدل نموده كه قارد به درك چرايي چنين وضعيتي در ايران است.
از اين رو ما به عنوان انسان هاي آگاه به حقوق خود، گردهم جمع مي آيم تا به مثابه در كنار هم بودن و با خرد جمعي، در راه احقاق حقوق انساني خود مبارزه كنيم و پيگير آرمان هاي همچون « برابري، آزادي و رهايي» باشيم كه تنها در چارچوب باور به ارزش هاي والاي انسان بودن شكل مي گيرد. علاوه بر آن ما به اين نتيجه رسيده ايم ، كهضرورت چنين مبارزه اي نيز پرهيز از هرگونه شكل دادن به سلسله مراتب عمودي بوده و تنها در قالب يك رويكرد افقي در چارچوب شبكه هاي درهم تنيده از انسان هاي مبارزه امكان پذير است.
از اين رو باهماد برابري، آزادي و رهايي را با نام اختصاري باهماد باور شكل مي دهيم كه نه در قالب يك حزب يا محفل، بلكه در قالب يك جنبش با رويكرد شبكه اي در گستره وسيع از آرمان هاي ذكر شده عمل نمايم. از اين رو مي توان باهماد باور را در برگيرنده گروهي از انسان هاي مبارزي محسوب نمود كه با آگاهي از ناكارآمدي موجود در جامعه و سركوب شدن حقوق انساني افراد جامعه، تصميم گرفته اند تا گردهم آيند و با همكاري هم و به كارگيري باورهاي انساني خود، به افزايش آگاهي و شعور اجتماعي در جامعه پرداخته و با نقد قدرت هاي حاكم بر جامعه، خودانگيختي فردي را در بين افراد جامعه شكل دهند و از اين طريق بسترهاي خيزش انسان هاي آگاه و مسئول را براي پايان دادن به نظام فاشيسم ديني را فراهم آورند و با پايه ريزي اجتماعي كه حقوق انساني را به رسميت مي شناسد راه هاي رسيدن به آرمان هاي برابري، آزادي و رهايي را مهيا نمايند.
در اين نظام فاشيسم ديني، انسان بودن مفهوم خود را از دست داده و نقش انسان ها به نقش گله و رمه تنزل يافته است. اين نظام جامعه را فاقد شعور محسوب مي نمايد كه قادر به تشخيص خوب و بد زندگي خود نيستند. از اين رو بايد در تمامي عرصه هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مطابق الگوي و باب ميل نظام فاشيسم ديني كنترل شود و انسان هاي جامعه جز اطاعت و مطيع بودن محض هيچ حق ديگري ندارند. قدرت و اقتدارگرايي اين نظام فاشيستي چنان شديد و گسترده است كه حتي خصوصي ترين حريم انسان ها را مورد تعرض قرا ر مي دهد به گونه اي كه بر آن است تا بر اتاق هاي خواب انسان هاي جامعه تحت سيطره خود مستولي گردد. به بيان اين نظام فاشيسم در پي آن است كه قدرت خود را تا لاي پاي انسان هاي جامعه ، اعمال كند.
دستاويز چنين سيطره قدرتي بر تمامي اركان جامعه، دين است كه اين بستر را براي نظام فاشيستي مهيا نموده تا سيطره خود را بيش از بيش استحكام بخشد. در واقع نظام فاشيسم ديني حاكم بر ايران، گستره رابطه اي عمودي انسان ـ خدا را به گستره رابطه افقي انسان ـ انسان كشانده است و با متصل كردن خود به خدا و مذهب، از انسان هاي تحت سلطه خود انتظار روابط خدا ـ بنده دارد و با نماينده خدا دانست تنها ستايش و پرستش را از انسان هاي تحت سلطه خود مي پذيرد و هرگونه مخالفت را به نام دشمني با خدا و مذهب به شديد ترين وجهه ممكن سركوب مي كند و باكي ندارد كه به بهانه خدا، انسان ها را به كام مرگ بفرست. روندي كه از آغاز روي كار آمدن اين نظام فاشيستي تا اكنون بي وقفه ادامه دارد. در اين نظام حكومت با تمام قدرت بر جامعه حكومت مي كند و كوچكترين خدشه اي را به قدرت مطلق خود برنمي تابد. بدين طريق به خيال خود شلاق هدايت بر گرده گله مي نشاند تا گله هميشه در صراط مستقيم آخور باشد. توجيه چنين كرداري ، ترساندن گله از گرگ (دشمن) و تخيل دروازه بهشت است و چقدر احمقانه است دل به سراب بهشت دادن در اين نظام، آنگاه كه در دوزخ زندگي به چار ميخ ات كشيده اند.
اين درحالي است كه به علت عدم تكافوي جنبش هاي اجتماعي در جامعه ايراني و فقدان استراتژي كل نگر در مبارزه با اين نظام فاشيستي، جامعه چنان به ورطه تباهي سقوط كرده كه حرمت انسان را به افيون دين فروخته است. افراد جامعه دلخوش لقمه ناني گرديده اند، كه به پاس سر خم كردن در برابر قدرت، از اين نظام فاشيستي گدايي مي كنند و از ترس از دست دادن همين يك لقمه نان چنان به خفت تسليم سر مي نهند كه گويي تمامي شرافت انساني خود را چوب حراج زده اند و براي راحتي وجدان خود، تنها دلخوش غرولندي هستند كه در دنج ترين خلوت خود و در هنگامه به داندان كشيدن لقمه نان اهدايي، به آهستگي بر زبان جاري مي كنند.
اين فرايند سبب گرديده نسل در نسل، بي شرافت انساني و فراموشي ارزش هاي والاي انسانيت در جامعه ايران شكل گيرد و اميد به برابري و آزادي در يك جامعه با ارج نهادن به انسان كم رنگ تر از گذشته گردد. اين امر سبب شده كه آن اندكي از انسان هاي والا كه برمي خيزند و در جدال با سياهي ها، زندان و مرگ را در راه ارزش هاي والاي انساني پذيرا مي شوند، از سوي جامعه افيون زده، مورد حمايت قرار نگرفته و گاه بدتر از آن به سخره گرفته شوند. پدران ، فرزندان را از راه و روش آنها نهي مي كنند و راه سرسپردگي را مي آموزند تا از اين طريق به گمان خويش گزندي نبينند كه نزد آنان زندگي با خفت هزاران بار بهتر از مرگ با شرافت است.
بنيان چنين وضعيتي را بايد در يك عادت تاريخي ـ فرهنگي بازجست كه خود ناشي از افيون زدگي جامعه است. افراد جامعه از آنجا كه مي آموزند از بدو درك هستي بايد در برابر يك قدرت آسماني سرخم كنند ، سرسپردگي بدل به يك عادت فرهنگي مي گردد و سبب آن مي شود كه اين افراد در هنگامي كه با هر قدرت ديگري روبرو مي گرددند به دليل همان عادت تاريخي ، معمول ترين واكنش سرسپردگي است. اين بدان معنا است كه هرگاه انساني در برابر يك قدرت سرخم كرد حالا اين قدرت ماورايي باشد يا زميني ، در برابر هر قدرت ديگري سرخم خواهد كرد. نظام فاشيسم ديني در ايران بر بنيان اين عادت تاريخي شكل گرفته است و به همين دليل است كه توجيه تمامي سركوب ها را با واسطه خود به خدا منسوب مي كند و قدرت خود را نماينده قدرت خدا در زمين تبليغ مي كند.
با اين اوصاف، اكنون در سي سالگي نظام فاشيسم ديني حاكم بر ايران شاهد مصيبت هاي بزرگي هستيم كه در ابعاد مختلف جامعه شكل گرفته است عدالت اجتماعي به لجن كشيده شده است و شكاف عظيمي از نابرابري ها، مابين اكثريت جامعه در زير خط فقر و اقليت حاكم با ثروت هاي افسانه اي به وجود آمده است. اين اقليت با تمامي ابزار قدرت و به شديدترين شكل ممكن هر صداي اعتراضي را در نطفه خفه مي كند و آزادي را به صليب كشيده و ارزش هاي انساني را به كناري نهاده و ويژگي هايي حيواني خود را در قالب دين بر جامعه مستولي كرده است. در اين راستا وضعيت تاسف بار هر انسان كه گرفتار تبعيض، بي عدالتي، خفقان و سركوب در تمامي ابعاد زندگي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي خود تحت سلطه يك نظام فاشيسم ديني مي باشد، مبارزه را به سرنوشت محتوم هر انساني بدل نموده كه قارد به درك چرايي چنين وضعيتي در ايران است.
از اين رو ما به عنوان انسان هاي آگاه به حقوق خود، گردهم جمع مي آيم تا به مثابه در كنار هم بودن و با خرد جمعي، در راه احقاق حقوق انساني خود مبارزه كنيم و پيگير آرمان هاي همچون « برابري، آزادي و رهايي» باشيم كه تنها در چارچوب باور به ارزش هاي والاي انسان بودن شكل مي گيرد. علاوه بر آن ما به اين نتيجه رسيده ايم ، كهضرورت چنين مبارزه اي نيز پرهيز از هرگونه شكل دادن به سلسله مراتب عمودي بوده و تنها در قالب يك رويكرد افقي در چارچوب شبكه هاي درهم تنيده از انسان هاي مبارزه امكان پذير است.
از اين رو باهماد برابري، آزادي و رهايي را با نام اختصاري باهماد باور شكل مي دهيم كه نه در قالب يك حزب يا محفل، بلكه در قالب يك جنبش با رويكرد شبكه اي در گستره وسيع از آرمان هاي ذكر شده عمل نمايم. از اين رو مي توان باهماد باور را در برگيرنده گروهي از انسان هاي مبارزي محسوب نمود كه با آگاهي از ناكارآمدي موجود در جامعه و سركوب شدن حقوق انساني افراد جامعه، تصميم گرفته اند تا گردهم آيند و با همكاري هم و به كارگيري باورهاي انساني خود، به افزايش آگاهي و شعور اجتماعي در جامعه پرداخته و با نقد قدرت هاي حاكم بر جامعه، خودانگيختي فردي را در بين افراد جامعه شكل دهند و از اين طريق بسترهاي خيزش انسان هاي آگاه و مسئول را براي پايان دادن به نظام فاشيسم ديني را فراهم آورند و با پايه ريزي اجتماعي كه حقوق انساني را به رسميت مي شناسد راه هاي رسيدن به آرمان هاي برابري، آزادي و رهايي را مهيا نمايند.

0 نظرات:
» نظر شما؟