باهمآد " برابري، آزادي و رهايي "

باورهاي ما

ـ اصل تقدم فرد كانون و هسته اصلي باورهاي ما مي باشد. بر ابر اين اصل، فقط فرد به راستي آزاد، خلاقيت ارزشمندي خواهد آفريد و تنها فرد است كه ارزش اقدام دارد. هرگونه اجبار يا محدوديت، به هر صورت، فرد را تحقير مي كند. از اين رو فرد در تعاملي كامل با آزادي فردي قرار دارد.
ـ بر جنبه هاي مختلفي از جنبش اجتماعي تأکيد داريم، که در آن هرکس يک نفر به شمار آيد و نه بيشتر، و لذا ارزش هاي هر شخص وزن و ارزشي برابر با ارزش هاي ديگران دارد. از اين رو با هر نوع محدوديت مخالفت کرده وخواستار آن بوده که به فرد اجازه داده شود آزادانه مبارزه كند.
ـ عدالت آن آرمان ولايي است که ما آرزومند آن ايم و همچنين اذعان داريم که عدالت را نمي توان با ثبت مايوسانه ي ناکامي ها و موانع آن انکار کرده و يا به لحاظ تاريخي در آن ترديد نمود. عدالت در واقع مفهومي است که از برابري منتج مي شود. از اين رو باهمآد باور، به دنبال « برابرخواهي » مدنظر خود مي باشد.
ـ از آنجا که در دستيابي به عدالت براي برابري ارزش قائل هستيم از منظر باهمآد باور، اين ارزش بايد معطوف به « برابري در فرصت » و يا « برابري در دستاوردها » باشد. و به بيان مشخص تر برابري در شرايط آغازين و برابري در شرايط پاياني را در برگيرد. ما بر اين باور هستيم كه تنها از اين طريق است كه مي توان عدالت اجتماعي را در جامعه شكل داد که هدف آن شکوفايي استعدادها و دادن فرصت برابر به افراد و تعديل نابرابري ها و تامين آينده افراد و حمايت از کساني است که در مسابقه پيشرفت عقب مي‌مانند.
ـ آزادي نيز ديگر آرمان والايي است كه ما بدان اعتقاد راسخ داريم. آزادي به معني قبول تمامي حقوق هر فرد انسان مي باشد كه در اعلاميه حقوق بشر ذكر گرديده است و همچنين در برگيرنده تمام حقوق شهروندي هر فرد انسان در ابعاد مدني، سياسي ، اجتماعي و فرهنگي مي باشد. از اين منظر ، آزادي و عدالت لازم و ملزوم يک ديگر هستند. بدون آزادي، عدالت معنايي نخواهد داشت و بدون عدالت آزادي به راحتي مي تواند مورد معامله قرار گيرد.
ـ به امكان «رهايي» در وضع طبيعي به عنوان آرماني در كنار آزادي و برابري اعتقاد داريم. آرمان رهايي را مي توان در « نفي اقتدار» سازمان هاي اجتماعي و ساختار شكني از همه محدوديت ها در نهاد هاي دانست، که بر اين مبنا بر پا شده اند. آرمان رهايي هر نوع اقتدار و محدوديت بر کنش افراد از سوي نهاده هاي اجتماعي (مانند نهاد دين ، آموزش ، بوركراسي ، سرمايه و نظير اينها ) را به مبارزه مي طلبد.
ـ در ابعاد سياسي به جامعه اي دموكراتيك اعتقاد داشته كه در آن دموكراسي مستقيم و حداكثري شكل دهنده دولتي حداقلي باشد. اين حق طبيعي افراد جامعه است که از يک سو بدانند چه مو ضوعاتي ، چگونه و با چه پيامد هايي براي ايشان تصميم گيري مي شود و از سوي ديگر ،امکان مشارکت در تصميم سازي ها و حق نمايندگي در تصميم گيري را در چارچوب دموكراسي مستقيم داشته باشند. بدين ترتيب در قالب دموكراسي مستقيم خواهان يک جامعه سازمان نايافته اجتماعي هستند که ساختارهاي متفاوت دارد به عنوان مثال در محيط کار، در محل سکونت، و در انواع شکل هاي آزادانه ديگر که با يکديگر موزونند و همواره از جانب کساني که درآن سهيم هستند، کنترل مي شوند و نه از سوي کساني که به لحاظ موقعيت شان تنها دستور مي دهند.
ـ ما بدين امر باور داريم كه بايد نخست انسان باشيم و پس از آن تابع. احترام به قانون، موخر بر احترام به حقوق انسان است. به بياني ديگر ، در برابر قوانين موضوعه توسط انسان، قوانين برتر و جاودانه اي وجود دارند كه ناشي از انسان بودن است و اين امر مقدم بر قوانين جامعه است.. در واقع هر قدرتي كه توسط انسان ايجاد مي شود بايد با حقوق انسان بودن، انطباق داشته باشد.
ـ در شيوه مبارزه تاكيد بر« مقاومت مدني فردي » استوار است.در اين شيوه هر انسان يك واحد كاملاً مستقل است و سقوط او به ديگران سرايت نمي كند، در مقاومت مدني فرد هر انسان، رهبر خود است و با تكيه بر خودانگيختگي فردي مبارزه مي كند. هيچ حاكميتي تا اكنون توان پايداري در برابر مقاومت مدني فردي را نداشته است.

0 نظرات:

» نظر شما؟