باهمآد " برابري، آزادي و رهايي "

گلايه علی دائی از جوانان معترض، نامه از ايران

عموجان. خوشحالم که ميتونم گاهی شما را در جريان اخبار ميهن اسلامی قرار بدم. ديروز ۳مرداد ساعت هفت عصر علی دائی را ديدم. توی يوسف آباد داشت سوار ماشينش ميشد.يک ساعت قبلش توی ميدون ونک چندتا لباس شخصی با اسکورت پليس ريختند سر يک دختر بی پناه و زدند و زدند و بعد که بيهوش شد انداختندش توی يک پژوی سيلور ۴۰۵ با شماره شخصی ۳۵ ن ۹۱۳ ايران ۲۲ – بردندش.
بنابر اين اعصابم خيلی خرد بود. برای همين علی دائی را که ديدم رفتم جلو. توی محل ما فروشگاه لوازم ورزشی دارد. زدم به شيشه‌‌ی اتومبيلش. تويوتای پرادوی سفيد. شيشه را پائين کشيد. سلام کردم. بهش گفتم چرا از شجريان ياد نميگيری؟ چرا ساکتی؟ مگه نمی‌بينی مردمو ميکشن؟ ..... گفت چکار کنم؟
گفتم امثال منو اگه بگيرين ميبرن اونجا که عرب نی بندازه. صدام به هيچ جا نميرسه، اما امثال شمارو نميتونن به اين راحتی سرشونو زير آب کنن و انگ منافق و مخملی و ابريشمی بزنن بهتون ..... با مردم باش آقای دائی!
عمو جانآقای دائی که ماشينش آماده‌ی حرکت بود يک جوابی به من داد که از جلو رفتن خودم پشيمون شدم. گفت: "چرا اون موقع که منو از تيم ملی گذاشتن کنار اين جوون ها از من حمايت نکردند؟ ...."
عموجان عزيزم. شما جای من بودی عقب عقب نميرفتی بيفتی توی جوی پياده‌رو؟از آن روز تا به حال احساس گناه به من دست داده. همش به خودم ميگم: راستی چرا به نفع علی دائی نريختيم تو خيابون و فرياد نزديم:علی – علی ِ دائی .... تو افتخار مائیتا خون در رگ ماست – علی کاپيتان ماستعلی گلی در چمنه – دايم بايد گل بزنهعلی دائی عشق منه – دائم بايد گل بزنهمرگ بر روسيه – مرگ بر روسيهراستی چرا اون روزی که علی دائی را گذاشتند کنار، شبش اطويمان را به برق نزدم؟وای بر من. مرگ بر ديکتاتور. ما اهل کوفه نيستيم علی تنها بماند. مرگ بر چين. مرگ بر روسيه.
امضا محفوظ
منبع : گويا نيوز

0 نظرات:

» نظر شما؟